![]() |
![]() |
|
| عاشقانه هاي من |
|
اين روزها از فاطمه زياد نوشته اند و زياد خوانده ايم به بهانه ي شهادت به بهانه ي تولد بانويي كه سال هاست نمي شناسمتان جز بين در و ديوار و جز به پهلويي شكسته و جز آنچه تصوير كرده اند از زمان تولد و شهادتتان چه مي گويند اين شاعران بي خبر از خويش در وصف تو و خاندان تو آن ها كه خود را هم نمي شناسند چگونه از معرفت شما دم مي زنند ! ! ! سوار بر هودج مواج نسيم واژه به واژه بر شانه هاي شعر مي برند تا به خاكت سپارند در اعماق فراموشي در اعماق غفلت اين شاعران پر مدعا كاش مي دانستم چگونه بايد تو را به وصف نشست بانوي برگزيده ########################################### به : چشم هاي او كه شعر دوست ندارد ! وقف چشمت مي كنم امشب تمام شعر را مي دهم امشب به چشمانت زمام شعر را مي خرم ناز نگاهت را بگو آيا به چند مي دهي اين چشم ها را اين همام شعر را مي شود جام دو چشمانم لبالب از شراب تا لبالب مي كني از عشق جام شعر را من پياده تو سواره مي دواني تا كجا اين منِ نقاش باشي اين رسام شعر را شاعري چون چشم هايت هرگز از مادر نزاد پيش چشمم وامكن اينگونه دام شعر را از نگاهت كام مي گيرد در و ديوار و دشت پس چرا هرگز نمي آيي كه كام شعر را _ _ چون عسل شيرين كني اي از عسل شيرين ترم باشد اشكالي ندارد ، من سلام شعر را . . . پي نوشت : همام : پادشاه بلند همت ، مرد بزرگ و دلير و بخشنده ، نام يكي از شاعران معروف آذربايجان رسام : نام نقاش معاصر بهرام گور ، رسم كننده ، نقاش ، نگارگر ، در ضمن رسام نام آهنگري معاصر اسكندر بود كه آينه را ساخت . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:38 توسط زينب اميرخاني |
|
|
آن سوي دشت آن سر دريا سر قرار چشمی طلوع كرده از آن سوي روزگار
تصوير ابر و باد قشنگي كشيده يار از چشم هاي قهوه اي من ادامه دار تا چشم هاي مشكي پر رونقش ولي دستي كشيده خط سياهي گلايه وار ما بين چشم هاي من و چشم مشكي ام خطي درست بين دو تا چشم بي قرار من مي كشم دو چشم خودم را شبيه شن تا دشت هاي يكسره آبي آبدار آن سوي دشت آن سر دريا سر قرار چشمي طلوع كرده از آن سوي روزگار خط افق به رنگ سياه است و آه اِ خورشيدهاي مشكي خوشگل دو تا خمار با آن شعاع مشكي اطراف چشم ها خط وخطوط مشكيِ مواجِ تابدار دل را به دست آبي امواج مي دهند دو خرس قهوه اي نگاهم دو بي قرار تا قطب چشم هاي تو راهي دراز نيست خرسِ سفيد مشكي من . . نه . . طناب دار اميرخاني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:26 توسط زينب اميرخاني |
|
|
تو مي رسي و دلم را ، به گاهِ آمدنت شبيـه فـرشِ طلايي ، بـه راهِ آمدنت و پهن مي كنم از زير فرش چشمم را كـه رو بـه رو نشـوم بـا پگـاهِ آمدنت كه من كجا ؟ تو كجا ؟ يارِ رفته سفر فقط اجـازه بـده بـا سپـاهِ آمدنت _ شبيه يك دو سه سرباز صفر باشم و بعد تـمامِ مـن بشود جــان پـنــاهِ آمدنت كه فاتحانه بيايي درون قلعه ي شب كه بشكند بت و بت خانه گاهِ آمدنت كه فتح عشق شود شهر خالي از احساس و ظلم زانـو زنـد پيش شـاهِ آمدنت ■ شنيده ام كه مي آيي درست جمعه ي بعد خدا نكـرده نمـانــد بــه راه ، آمدنت 9/2/87 اميرخاني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط زينب اميرخاني |
|
|
شب به خواب چشم هایت رفت و آمد می کند روز قبل از آمدن اول سلامت مي كند با اجازه با حيا با شرم وارد مي شود چشم تو وا مي شود از عقل غارت مي كند شب دمش را روي كولش مي گذارد مي رود در حضور چشم تو حس حقارت مي كند در دل خورشيد هم آتش زدي خورشيد من روزها خورشيد از عشق تو صحبت مي كند گاه ابري شانه ات را گريه باران مي كند ابر تيره مثل من گاهي جسارت مي كند گاه آغوش نسيمي روي تو وا مي شود بي شك او هم دارد از قلبش اطاعت مي كند خوش به حال عينك همرنگ چشمانت سياه خوش به حالش دارد از چشمت حفاظت مي كند خوش به حال من براي فرصت عاشق شدن خوش به حال شعر دارد با تو صحبت مي كند چشم هايم گونه هايم خيس باران مي شود تا كسي يك لحظه از چشم تو صحبت مي كند من حسود و بد دل و بد خواه و بد كين نيستم ليكن اينجا عشق بر عقلم خلافت مي كند پشت گوشي از صدايت گوش تا پر مي شود چشم خيس از اشك بر گوشم حسادت مي كند زینب امیر خانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:11 توسط زينب اميرخاني |
|
|
گفتی که کاش چون تو مرا ای دوست
گویا زبان شعر و سخن می بود تا قصه ساز آتش پنهانم شعر شکفته بر لب من می بود گویم به پاسخ تو که : آیا هست شعری ز چشم های تو زیباتر ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:42 توسط زينب اميرخاني |
|
|
... شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه ی من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:32 توسط زينب اميرخاني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
گيلاس آبي من آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
سلاطين گمشده باران ترانه گيلاس آبي من پرنده بي آشيان من و همسرم |
|
RSS
|